درباره نویسنده
علیرضا ( کسری ) نرجه
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • علیرضا ( کسری ) نرجه
مطالب اخیر
  • زیارت مرقد مطهر شاه عبدالعظیم
  • اردوی استخر ورزشگاه آزادی
  • برخی از اشتباهات ما درادبیات فارسی
  • امتحانات پایان سال تحصیلی
  • شعر دوچرخه
  • تابستان سال 1388
  • جشن سازمان توسعه تجارت و روز خبرنگار
  • اولین درشکه سواری من
  • سفر ما به استان هرمزگان
  • معلم مهربان کلاس چهارم من
  • اردوی مانور زلزله
  • سفر به اصفهان
  • روز دانش آموز
  • دیدار از مدرسه ناشنوایان باغچه بان
  • تماشای مسابقه فوتبال
  • سیرک ایران و ایتالیا
  • عزاداری امام حسین ( ع )
  • معرفی خودم
  • علیرضا ( کسری ) نرجه صاحب یک وبلاگ خصوصی است
کلمات کلیدی مطالب
  • زلزله (۱)
  • فوتبال (۱)
  • معلم (۱)
  • اصفهان (۱)
  • بندرعباس (۱)
  • اردو (۱)
  • ادبیات فارسی (۱)
  • سیرک (۱)
  • مانور (۱)
  • روز خبرنگار (۱)
  • ناشنوایان (۱)
  • روز دانش آموز (۱)
  • خانم غیاث (۱)
  • درشکه سواری (۱)
  • تعطیلات تابستان (۱)
  • شعر دوچرخه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آبان ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • دی ۸٧
  • آبان ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • دی ۸٦
دوستان من
  • کامران نرجه
کدهای اضافی کاربر


کسری نرجه
من در این وبلاگ خاطراتم را نوشته ام
زیارت مرقد مطهر شاه عبدالعظیم
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠

شب پنجشنبه 19 آبان 1390 با پدرم برای زیارت مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) به شهری ری رفتیم . شهری ری یکی از شهرهای قدیمی ایران است که در جنوب شرقی تهران قرار دارد . ما ساعت 8 شب به میدان مرقد مطهر رسیدیم و از طرف جنوب وارد مرقد شدیم . در مقابل شبستان جنوبی کفش های خود را از پا درآوردیم و به مامور کفشداری تحویل دادیم  . بعد از عبور از راهروهای شبستان جنوبی به حرم امامزاده حمزه (ع) رسیدیم. امامزاده حمزه (ع) پسر امام موسی کاظم (ع) و برادر امام رضا (ع) و همچنین برادر حضرت معصومه (ع) است . ضریح امامزاده حمزه با لامپ های سبز رنگ تزئین شده بود ه با عبور از کنار آن به شبستان غربی حرم حضرت عبدالعظیم می رسیم . در این شبستان با پدرم مقبره آیت اله سید ابوالقاسم کاشانی را دیدیم . در کتاب تاریخ نوشته است که آیت اله کاشانی یکی از مبارزان دوره سلطنت پهلوی و از مخالفان شاه بوده است .

کمی عقب تر حرم مطهر حضرت عبدالعظیم قرار دارد و از آنجا به حیاط شمالی حرم راه هست . بعد از خارج شدن از حیاط شمالی به بازار معروف شاه عبدالعظیم رسیدیم که پر از مغازه های آبنبات فروشی وتسبیح فروشی،سی دی فروشی بود . من در بازار، فال فروشی را دیدم که صاحب مغازه طوطی های بسیار داشت که برای مردم  فال می گرفتند. از فال فروش خواستم که یک فال به من بدهد . فالی که به من داد درباره ی" استفاده ی درست از وقت " بود. وقتی فال را خواندم گفتم : " عجب طوطی لعنتی بود" وبعد گفتم دیگر فال نمی خرم چون مطمعنا نصف فال ها قلابی بوده است .

نظرات ()



اردوی استخر ورزشگاه آزادی
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

 من امروز به همراه بچه های مدرسه به استخرمعروف آزادی رفتم.حدود ساعت 10:30 دقیقه ی صبح به استخر رفتیم وحدود نیم ساعت در آنجا معطل شدیم . ساعت11 به داخل رختکن وارد شدیم. یک ربع هم در رختکن بودیم تا طول کشید لباس هایمان را عوض کنیم . بعد دوش گرفتیم و به داخل آب رفتیم وشنا کردیم . من با محیط استخر آشنا نبودم اما بعد از مدتی با محیطش آشنا شدم . دوستانم اسماعیلی ، یزدی سر من را به زیرآب بردند ونزدیک بود که خفه شوم.البته خوشبختانه شناکردم وفرار کردم .

بعد با دوستانم : سلگی، مجیدی،عبدالله پور پرش در آب بازی کردیم.

قانون بازی این گونه بود که هر کس بیش تر می پرید برنده می شد.

ما کشتی هم در آب  گرفتیم وآب بازی هم کردیم. عبدالله پور وسلگی ،من را به گلوله ی آب بستند واز مجیدی کمک خواستم آن هم با یک پرش محکم آنها راخیس کرد . بعد عبدالله پور به درون عمیق رفت و به بیرون آمد و غریق نجات به او گفت : دراز نشست برو و او نخواست. غریق نجات هم او را هل داد و عبدالله پور به او فوش داد غریق نجات او را کتک زد وبه آقای عاشور خانی معلم پرورشی به کمک او آمد وبا غریق نجات بحث کرد. عبدالله پورهم که داشت می گفت که دیگر به این استخر نمی آیم. من هم با نظر او موافق هستم چون هم استخر کوچک است و هم غریق نجات هایش بد است . هر دو استخر غدیر را می پذیریم .                                                                     

نظرات ()



برخی از اشتباهات ما درادبیات فارسی
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠

بعضی وقت ها ما در جملاتمان کلمه ای مثل: ( میگردد) رااستفاده می کنیم اما در واقع

اشتباه تلفظ می کنیم یا می نویسیم.

درست این کلمه (می شود) است زیرا میگردد یعنی می چرخد اما می شود یعنی انجام 

گرفته می شود. مثل این جمله:

این جاده در فلان تاریخ احداث می گردد. این جمله غلط است در واقع صحیح این جمله 

این است :

این جاده در فلان تاریخ احداث می شود. در زندگی ما هزاران هزار جمله می گوییم که 

شکل صحیح آن را نمی دانیم و به اشتباه آن را بیان می کنیم .

نظرات ()



امتحانات پایان سال تحصیلی
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠

امتحانات پایان سال تحصیلی من شروع شده و مشغول مطالعه هستم . بعد از امتحانات مطالب بیشتری در وبلاگم خواهم نوشت

نظرات ()



شعر دوچرخه
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸

 

                            دوچرخه



دوچرخه ام قشنگه                           زیباو هفت رنگه

 

دوستش دارم فراوان                        مانند آب باران

 

وسیله ی ورزشه                            خیلی هم با ارزشه

                             

زینش چه قدر بلنده                         چرخ هاش چه قدر قشنگه

 

بوقش  شبیه زنگه                          صداش مثل پلنگه

سروده : علیرضا ( کسری ) نرجه

 

نظرات ()



تابستان سال 1388
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸

 

من و مادرو پدرم آخرین هفته تابستان ١٣٨٨ به استان گیلان و اردبیل سفر کردیم . در مسیر سفر از شهر قزوین به لوشان و سپس منجیل و رودبار رفتیم . شهریور امسال مصادف با ماه مبارک رمضان بود و ما ناچار بودیم برای خوردن ناهار ، بیرون از شهرهای مسیر سفر توقف کنیم بنابر این به شهر رستم آباد رسیدیم و در مسیر شهر توتکابن کنار رودخانه توقف کردیم و ناهار خوردیم .
بعد از ناهار دوباره به سمت شمال به حرکت خودمان ادامه دادیم و در مسیر خود از شهرهایی نظیر سراوان ، فومن ، صومعه سرا ، عبور کردیم .نرسیده به شهر صومعه سرا در کنار یک جنگل زیبا ایستادیم و چایی خوردیم . وقتی به سمت تالش به راه افتادیم من و مادرم در ماشین خوابمان برد تا اینکه وقتی بیدارشدیم به شهر تالش رسیدیم .
تالش یک شهرسرسبز و زیبا در شمال غربی ایران و حاشیه دریای خزر است . نام قدیم تالش هشتپر است . وقتی به این شهر رسیدیم غروب شده بود و پدرم خسته شده بود بنابراین یک خانه جنگلی اجاره کردیم و پس از گذاشتن چمدانها در داخل اتاق به سمت جنگل تالش رفتیم .راه جنگل خاکی و کوهستانی بود و ما باید تمام مسیر را پیاده راه می رفتیم . همانطور که سرگرم دیدن مناظر جنگل بودیم ، نم نم باران شروع شد ولی ما به راهمان ادامه دادیم تا اینکه باران شدید شد و ما دوباره به پایین کوه برگشتیم .البته به کلی خیس شده بودیم . برای همین مقداری از راه را پیاده آمدیم و بعد سوار تاکسی شدیم . وقتی به خانه رسیدیم به حمام رفتیم چون خیس و گلی شده بودیم . آن شب پس از تماشای برنامه های تلویزیون خوابیدیم اما هوا خیلی سرد بود .
صبح روز بعد به سمت آستارا به راه افتادیم و یکراست به بازارچه ساحلی آستارا رفتیم . نزدیک ظهر بود که لب دریا رفتیم و در کنار ساحل میوه خوردیم . پدرم از فروشندگان کنار ساحل برای من یک بادبادک خرید که به شکل هواپیمای جنگی بود . ناهار را در کنار جاده اردبیل خوردیم ، جایی که مرز بین ایران و کشور آذربایجان را نرده کشی کرده بودند و منطقه ممنوعه بود .
در ادامه مسیر از گردنه حیران رد شدیم و به ارسباران رسیدیم . واقعاٌ جای قشنگی بود . چون ما بالای کوه و میان ابرها بودیم و از آن بالا همه جا پیدا بود و منظره خیلی قشنگی داشت .
بعد از گردنه حیران به شهر اردبیل رسیدیم و دوباره به سمت آستارابازگشتیم . این بار از کوه سبلان پایین آمدیم و برای اینکه استراحت کنیم در حاشیه جاده توقف کردیم و کنار یک تپه سرسبز نشستیم و چای خوردیم و عکس گرفتیم . البته آن جا باران نیامده بوده ولی هواخیلی سرد بود .
وقتی به آستارا برگشتیم و از تالش عبور کردیم در کنار "جنگل گیسوم " به یک هتل رفتیم تا شب را آنجا بمانیم ، چمدانهایمان را داخل اتاق گذاشتیم به سمت جنگل و ساحل گیسوم رفتیم . در این جنگل فقط کیف می داد تنفس کنیم چون درختان بسیاری داشت .
صبح روز دوم به صومعه سرا و فومن و شفت و سپس سراوان بازگشتیم و ناهار را در یک رستوران در حاشیه رودبار خوردیم . عصر هم به قزوین رسیدیم و از همان راه به خانه برگشتیم .

loading...
  

 

نظرات ()



جشن سازمان توسعه تجارت و روز خبرنگار
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

من و مادرم و پدرم روز چهارشنبه 21 / 5 / 1388 به دعوت آقای دکتر مهدی غضنفری معاون وزیر بازرگانی  برای شرکت در جشن تقدیر از دانش آموزان نمونه  و گرامیداشت روز خبرنگار به سالن میلاد در محل دائمی نمایشگاههای بین المللی تهران رفتیم .

سالن میلاد یک مکان بزرگ برای نمایش فیلم و برپایی همایش است . وقتی وارد سالن میلاد شدیم ، دیدم که در تلویزیون روی سکوی نمایش  برنامه عمو پورنگ و امیر محمد را پخش می کند .

امیر محمد در این برنامه شعرهای زیادی نظیر :  " دنیا دیگه مثل تو نداره " و ....  را می خواند .  چند لحظه بعد فیلمبرداران روی صحنه نمایش آمدند . وقتی فیلمبرداران  دوربین های خود را تنظیم می کردند  ، مجری  برنامه آن شب  آقای  محمود شهریاری  وارد سالن شد . پدرم می گوید منزل ما قبلا متعلق به آقای شهریاری بوده و ما منزلمان را از او خریده ایم  . آقای شهریاری در ابتدای برنامه ورود ما را خیرمقدم گفت و بعد برنامه هایی که قرار بود اجرا شود را اعلام کرد .این برنامه ها شامل نمایش گروه فیتیله ، نمایش فکاهی و تقلید صدا توسط آقای حسن ریوندی  ، کنسرت آقای مجید اخشابی ، مسابقه شعر خوانی و ..... بود .

وقتی آقای شهریاری نام گروه فیتیله را با هیجان گفت ، بعد همه کسانی که در سالن بودند سوت و دست زدند و گروه فیتیله را تشویق کردند تا آنها وارد سالن شدند . از گروه فیتیله آقای  علی فروتن ، حمید گلی و محمد مسلمی آمده بودند . یعنی مجری اصلی برنامه فیتیله آقای مجید قناد نیامده بود .

 گروه فیتیله آن شب برنامه های زیادی  شامل : مسابقه ، ترانه ، نمایش متورسواری و چراغ راهنمایی  را اجرا کردند که با استقبال مردم روبرو شد .

 بعداز برنامه گروه فیتیله ، آقای حسن ریوندی – تقلید کننده صدا – وارد سالن شد  و اول سلام کرد  بعد گفت : چه کسانی طرفدار تیم استقلال و چه کسانی طرفدار تیم پرسپولیس هستند  . جمعیت استقلالی های حاضر در سالن کمتر از پرسپولیسی ها بود .وقتی مردم دست هایشان را بالا بردند برای تیم پرسپولیس یک آهنگ کوتاه پخش شد . بعد چراغ های سالن را خاموش کردند و نورافکن های روی صحنه نمایش را روشن کردند و آهنگ پخش کردند . آقای حسن ریوندی آهنگ های زیادی خواند مانند : دنیا دیگه مثل تو نداره ، انواع آهنگ های هندی ، آهنگ های ناصر عبدالهی و....

اواسط شب نوبت به کنسرت مجید اخشابی رسید  . او آهنگ های جدید خود را خواند و مردم او را تشویق کردند . اولین آهنگ برای سریال تلافی بود . دومی محله بنده نواز ، سومی آهنگ سریال شقایق و ....

آقای محمود شهریاری بعد از برنامه مجید اخشابی ، از پدران داخل سالن خواست  تا به روی صحنه نمایش بیایند  و شعر بخوانند .  وقتی پدران آهنگ های خود را خوانندند ، آقای شهریاری  گفت که هرکس از مردم داخل سالن به یکی از افراد روی صحنه رای بدهند .

بعد آقای شهریاری گفت نوبت به نمایش میمون با نمک رسیده است . در این قسمت برنامه یک میمون  تعلیم دیده که لباس عروس پوشیده بود ولی خودش یک میمون پسر بود ، به روی صحنه آمد  و نمایش های زیادی داد که مردم خندیدند .

آن شب خیلی به من خوش گذشت و یکی از بهترین شب های عمرم بود که به همراه مادرم و پدرم در جشن خبرنگاران شرکت کرده بودیم .

نظرات ()



اولین درشکه سواری من
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸

من و مادر بزرگم روز یکشنبه چهارم مرداد ١٣٨٨به بازار بزرگ تهران رفتیم.

اول از خانه خارج شدیم و با اتوبوس به مترو رفتیم . بعد که با قطار به بازار رسیدیم ، سوار درشکه شدیم و چیزهای زیادی هم خریدیم .

وقتی سوار درشکه شدیم فهمیدم که پدرم چه کیفی می کرد وقتی که بچه بود و سوار درشکه می شد .

ظهر شد و ناهار خوردیم و به سمت خانه ی مادربزرگم برگشتیم

نظرات ()



سفر ما به استان هرمزگان
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

روز ۶ فروردین ١٣٨٨  من  و پدرم و مادرم به مسافرت رفتیم .

مقصد ما شهر بندعباس بود و برای رفتن به آنجا از فرودگاه تهران پرواز کردیم . شهر بندعباس در کنار خلیج فارس قرار دارد . ما در هتل هرمز اقامت کردیم . به محض رسیدن  به هتل هرمز ، اعضای گروه فیتیله را دیدیم که آنجا بودند . وسط سالن اصلی هتل هم یک نفر مشغول پیانو زدن بود و من به آهنگ زیبای پیانو گوش دادم . من و پدرم در هتل بیلیارد بازی کردیم و خیلی به من خوش گذشت .

صبح روز بعد همگی با هم به اسکله شهید باهنر رفتیم و آن جا سوار یک کشتی بزرگ مسافری به نام کاتاماران شدیم و به جزیره قشم رفتیم .

در خلیج فارس جلبکی به نام کشند قرمز وجود داشت که بوی خیلی بدی می داد و همه ی ماهی ها را کشته بود .

این سفر به من خیلی خوش گذشت چون اولین بار بود که سوار کشتی شدم.

نظرات ()



معلم مهربان کلاس چهارم من
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧

من در مدرسه شهید بهشتی درس می خوانم . آن مدرسه زمین چمن دارد و خیلی مدرسه خوبی است . نام معلم های من در کلاس اول خانم مخلباف ، کلاس دوم خانم خاوندی و کلاس سوم خانم کلانتری بود و امسال نیز خانم غیاث معلم من است .

می خواهم به معلم امسالم بگویم : خانم غیاث از شما ممنونم که از من کوییز گرفتید و باعث شد که من امتحان ریاضی ترم اولم را نمره ٢٠ بگیرم . شما منو سرگروه کرده اید . من واقعا شما را دوست دارم و برای شما خیلی خیلی احترام قائلم .

اگر وقت کردید یک سری به وبلاگ من بزنید و برایم پیغام بگذارید .

نظرات ()



اردوی مانور زلزله
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧


 ما در تاریخ ٧ آذر ١٣٨٧برای دیدن مانور زلزله به شهر ری رفتیم و در آن جا نکات ایمنی زلزله را آموزش دیدیم .

مانور زلزله یعنی این که فکر کنیم زلزله آمده و امداد رسانی کنیم .در آن جا ما به یک چادر رفتیم و کسانی را دیدیم که مثلاً زیز آوار مانده بودند و مجروح شده بودند و به آنها بتادین زده بودند .

در چادر به ما خوراکی دادند و با دوستانم تن ماهی را خوردم و روغن آن هم روی شلوارم ریخت .

آن روز خیلی به من خوش گذشت . توی اتوبوس با بچه ها خیلی بازی کردیم و خانم غیاث هم با ما بود .

نظرات ()



سفر به اصفهان
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧

عاشورای امسال روز چهارشنبه ١٨ دی ١٣٨٧ بود ومن ومادرم وپدرم به اصفهان رفتیم.

درآن خیلی جا دسته های عزاداری زیاد بود . ما به اصفهان رفتیم تا هم من یک ذره تفریح کنم و مادرم نیز عمه اش را ببیند . موقع رفتن چند امامزاده را در کنار اتوبان دیدیم . مادر اصفهان یک روز ماندیم و بعئ به تهران برگشتیم .

 در راه پدرم در ماشین برای من تلویزیون روشن کرد و من کارتون دیدم . وقتی به تهران رسیدیم به خانه مادر بزرگم رفتیم و من از اصفهان برای مادر بزرگم و عمه ام تعریف کردم . من از جاهای دیدنی اصفهان عکس گرفتم مانند : سی و سه پل ، پل خواجو و زاینده رود .

ما در مسیر رفت به اصفهان از شهرهای ساوه ، سلفچگان ، دلیجان و میمه رد شدیم و در مسیر برگشت از شهرنطنز ، بادرود ، ابیانه ، خالد آباد ، کاشان و قم عبور کردیم.

نظرات ()



روز دانش آموز
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧

 13 آبان ، روز دانش آموز  است . برای همین امسال روز دانش آموز در مدرسه سر صف آهنگ ورزش ما " تکنو " بود .

امسال در روز دانش آموز خانم به ما کم درس داد. درس او فقط یک انشای کوچک بود .در این روز به من خیلی خوش گذشت .

نظرات ()



دیدار از مدرسه ناشنوایان باغچه بان
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧

من از طرف مدرسه ی شهید دکتر بهشتی در روز شنبه ١١ آبان ١٣٨٧ به مدرسه ی باغچه بان رفتم.

در آن جا همه درس می خوانند و کرولال هستند. ما ، در مدرسه ی باغچه بان به دفترکار باغچه بان رفتیم ، بعد یک دختر خانم را دییم که مربی او از آن سوال هایی می پرسید که به ما نشان دهد می فهمد و جواب می دهد .مثلاً در نقاشی آن بچه ، عکش خود را کشیده بود و به ترتیب صدا بود .

در آن جا یک پسر بچه را دیدم که مربی به او می گفت : ماهی کوچک را بده و پسر بچه می گفت : بده. بعد مربی خودش ماهی را به او می داد.

در آن جا یک پسر را دیدم که کجکی راه می رفت . پدرم چند روز قبل به من گفت که اصلاً نباید آن ها را مسخره کرد .

نظرات ()



تماشای مسابقه فوتبال
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧

به نام خدا

من وپدرم به همراه عمو وپسرعمویم چند روزپیش برای دیدن بازی فوتبال بین تیم های استقلال تهران وراه آهن به استادیوم آزادی رفتیم.درآن جا مردم شعارهای زیادی می دادند. یکی از آن ها این بود: هرکی قرمزبپوشه آبی سوراخش میکنه. درآ ن بازی گل اول استقلال را آرش برهانی زدو لی چند لهظه بعدازتیم راه آهنگل خورد. گل دوم استقلال را علی جباری زد. این بازی با نتیجه2بر1به سود استقلال تمام شد.درآن جا یک نفر طبل ویکی دیگر شیپور می زد. قبل ازشروع بازی پدرم یک پرچم خریدکه روی آن نوشته بود استقلال.حالا این پرچم در اتاق خواب من است.

یعنی آبیته.

 

نظرات ()



سیرک ایران و ایتالیا
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧

من ومادرم در تاریخ هفتم خرداد ١٣٨٧ به سیرک « خلیل عقاب » رفتیم . من در  آن جا یک دوست پیدا کردم که با عمه اش به سیرک آمده بود ونام او سروناز بود. در سیرک آقایی به نام خلیل عقاب درباره ی  سیرک خود برای ما حرف زد. 

 آرتورو دوستانش آکروبات بازی  می کردند.

آرتور برزیلی بود وبدنش خیلی کش می آمد مثل این که استخوان نداشت.

در آن جا شیر وببرها داخل قفس بودند تا شیروببرها ما  آدم ها را نخورد. البته درآن جا   گورخر و شتر و اسب و اسب کوچک  و شترمرغ  ومارپیتون  ومار مولک ومار افعی وتمساح راهم دیدیم. در آن جا همه ی مردم جیغ زدندوترسیدند.

درآن جا چندتا آفریقایی آمدندوکارهای  جالبی انجام دادند.

آقایی  هم ارگ می زد و ما شاد   شدیم.

در جایی نوشته بود سیرکو که به زبان ایتالیایی یعنی سیرک  ایران وایتالیا.

درآن جاچند آدم کوتوله بود که آهنگ  کوچه بازاری  می خواند.

آره .....آره ،    زهره ماره                    آره ...... آره ،    آجر پاره .

یکی از آنها  لباس تکنو پوشیدو یارهایش را آورد. یکی ازآن ها  هم ویولن ویکی  دیگر گیتار می زد ، یکی دیگر هم خواننده بود .

برنامه ی سیرک خیلی قشنگ بود!

این هدیه ی مادرم برای پایان امتحاناتم  بود.

                                                           

 

نظرات ()



عزاداری امام حسین ( ع )
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - شنبه ٢٩ دی ۱۳۸٦

 

امشب شنبه 29 دی ماه 1386 شب  شام غریبان امام حسین ( ع) است  و من غمگین شهادت امام حسین هستم.

من و پدرم  دیروز ظهر  به داخل دسته عزاداری محله خودمان رفتیم و من زنجیر زدم . البته ما کمی دیر به دسته رسیدیم  و دسته در حال حرکت بود .دیشب هم  به تکیه عزاداری امام حسین  ( ع ) رفتیم . مردم را دیدیم که داشتند سینه می زدند و نوحه خوان داشت برای آنها اشعار غمگین می خواند . نوحه خوان میگفت که حضرت زینب (س) وقتی برادرش حضرت عباس شهید شد لباس خونی او را آورد . در این زمان چراغهای تکیه را خاموش کردند و  مردم لباسهایشان را درآوردند  و سینه زدند . بعد از سینه زنی غذای نذری قورمه سبزی دادند و ما نتوانستیم نصفش را بخوریم . برای همین کمی از غذای نذری را آوردیم خانه خودمان و امشب خوردیم .

آیا شما تاکنون به دسته عزاداری امام حسین ( ع ) رفته اید ؟

نظرات ()



معرفی خودم
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦

 

" به نام خداوند بخشنده مهربان "

سلام ,

امیدوارم هر شخصی که هم اکنون مشغول خواندن وبلاگ من می باشد شاد و سلامت باشد . اسم من علیرضا نرجه است که در خانه من را کسری صدا می کننـد . من مسلمان , ایرانی و اهل تهران هستم . فوتبال را دوست دارم و طرفدار تیم استقلال هستم ( آبیته ) .


من متولد سال  1378 هستم و سنتور زدن را دوست دارم . در واقع موسیقی سنتی را دوست دارم که شاد باشد . همه حیوانات را دوست دارم از همه بیشتر بچه گربه ها را .

امروز که این نامه را نوشتم زمستان است و هوا بسیار سرد می باشد .

بهترین دوست من پسر عمویم (( امیرحسین )) است که او را مثل یک برادر دوست دارم . البته امیرحسین یکسال از من کوچکتر است . من دوستان دیگری هم دارم که در میان همکلاسهایم هستند .

 


 

نظرات ()



علیرضا ( کسری ) نرجه صاحب یک وبلاگ خصوصی است
نویسنده: علیرضا ( کسری ) نرجه - دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦

 

این وبلاگ متعلق به علیرضا ( کسری ) نرجه می باشد . او یکی از کم سن ترین مشترکان این سایت است و وبلگ نویسی را به تازگی تحت آموزش و نظارت پدر خود آغاز کرده است .

جامعه وبلاگ نویسان و علاقمندان به ارتباطات اینترنتی برای این دوست خردسال آرزوی موفقیت دارد

نظرات ()